عید امسال :..:..:
سلام به دوستای گل خودم . سال نو همتون مفالک...
خوبین همتون چه خفرا..... چی کار میکنین ... عید خوش گذشت .
من می خوام تو این پستم خاطرات عید امسالم خودمو واستون بذارم . امیدوارم زیاد سرتونو درد نیارم.
تقریبآ ساعت 3 صبح 27 اسفند بود که بابام همه رو از خواب بیدار کرد تا اماده بشیم واسه مسافرت . از قبل همه وسایلو جمع و جور کردیم و گذاشیم تو ماشین
خلاصه ساعت 3:30 بود که با استارت بابام از خونه حرکت کردیم به سمت رشت. از شیراز تا رشت تقریبآ 18 ساعت راه هست ، منم که گواهینامه نگرفتم_ولی الان میتونم بگیرم سنم قانونی شده_ پس بابام مجبور بود همه راه رو تنها رانندگی کنه خیلی سخته واسش.
ما همیشه وسط راهمون که اصفهان بود شب خونه یکی از فامیلامون میموندیم که خیلی واسه بابام خوب بود . ولی امسال پاییز ایشون فوت کردن خدا بیامرزتش خیلی ادم خوبی بود. پس باید یکسره میرفتیم .
ساعت 10 شب بود که رسیدیم رشت و مستقیم رفتیم خونه داییم و با استقبال گرم داییم با زن داییم مواجه شدیم .
2-3 روز همینجوری گذشت تا جمعه شد ، ساعت 15:13 دقیقه سال تحویل شد و بعد از روبوسی و گرفتن عیدی سال 1388 رو شروع کردیم .
از روز اول عید مهمونیها شروع شدن هر روز شام و نهار خونه یکی بودیم . وای که چقدر تو این روزا غذا خوردم ، اونجا تو همه مهمونیها فسنجن جزء غذاهای اصلی هست منم فسنجون دوست دارم شاید 4 روز پشت سر هم شام و نهار فسنجون میخوردم البته وقتی قیمه بود دیگه فسنجون واسه من جایی نداشت بهترین غذای دنیا هست.
روزها همینجوری گذشتن تا رسیدیم به 5 فروردین دقیقآ 18 سال پیش ساعت 6 صبح من تو این دنیای عجیب پا گذاشتم .
من تو این روز 18 سالگی خودمو شروع کردم ..._ خداییش فکر میکردین چند سالم باشه_... ولی نتونستم جشن بگیرم .
حدودآ وسطای عید بود که عمم اینا قرار شد از شیراز بیان شمال از اونورم یه سر بیان پیشمون ، من خیلی خوشحال شدم اخه پسر عمم میومد پیشم ما خیل باهم خوبیم پایه و پایه هستیم باهم .اونا شب رسیدن فردا صبحم قرار شد خانواده ما با خانواده عمم اینا بریمم یه قلعه تاریخی وسط کوهای گیلان بنام قلعه رودخان تو شهر فومن فکر کنم دوستای گیلانیم بدونن کجا میگم .
تقریبآ 1 ساعت تو راه بودیم تا رسیدم به قلعه رود خان . اینم بگم این قلعه خیلی از سطح زمین بالا هست فکر کنم 2000 تا ÷له باید بریم الا تا برسیم به قلعه
من با سهیل ( پسر عمم) رفتیم بالا کوه فکر کنم هرچی تو عید خورده بودم تو اینجا اب کردم.
شب که اومدیم خونه کل پاهای من با پسر عمم بسته بود.
فردای اون روز عمم اینا حرت کردن و رفتن شیراز
خلاصه روزا یکی یکی گذشتن تا رسیدیم به 13 فروردین یا همون 13 بدر خودمون
13 بدر ما با خانواده 2 تا داییم و خالم رفتیم شهر رودسر رفتیم تو دل طبیعت رودخونه جنگل کوه ... خیلی جای باحال بود اسم این منطقه سفید اب بود
یه جایی وایسادیم و وسایلو پهن کردیم . ولی حیف 13 بدر به من اصلآ خوش نگذشت . اخه خیلی تنها بودم یه نفر همسن و سال خودم نبود که باهاش بگردم کلآ تو ماشین داشتم موزیک گوش میدادم ساعت 4 عصر بود که که حرکت کردیم به سمت دریا کنار از اونورم برگشتیم خونه .
باید امشب زود میخوایدیم اخه باید ساعت 4 صبح بیدار میشدیم بر میگشتیم شیراز .
من شب ساعت 1 خوابیدم اخه داشتم مردان اهنین نگاه میکردم . اینجا جا داره یه تشکر ویژه از صدا و سیما کنم برنامه هاش واقعآ عالی بود . جومونگ ، مرد 2000 چهره ، ماه عسل و مردان اهنین همش خوب بودن .
ساعت 4 صبح بیدار شدیم و ساعت 4:30 از رشت به طرف شیراز حرکت کردیم . ایندفعه بخاطر بارون و مه شدید مجبور شدیم شب وسط راه تو یه مسافر خونه بیونیم . صبح حرکت کردیم و رفتیم خونه .
اینم خاطرات عید امسالم ... خیلی سرتونو درد اووردم ببخشید ...
جای دکتر شریعتی تو این پستم خالی بود ...
فعلآ با اجازه .
یا حق.......
اینم جندتا عکس از قلعه رود خان از اینتر نت گرفتم ولی تا نری قشنگیشو نمیبینی

